پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

حلال باد می خلد و حور زاهد را

که واگذاشت به رندان شراب و شاهد را

مبر ز گردن صوفی قلاده تسبیح

گذار تا ببرد گردن مقلد را

ز فکر و ذکر و ریاضت دماغ را خلل است

بگیر جام و بمان فکرهای فاسد را

برغم زاهد خود بین چو می کشم از جام

به آبگینه کشم میل چشم حاسد را

مشو به میکده غایب ز چشم پیر مغان

که با مرید نظرهاست پیر مرشد را

عجب که شحنه نگشت از امام واقف ما

که خرج کرد به می وقف های مسجد را

کمال لاف عبادت مزن که چشم بتان

به یک نظر برد از ره هزار عابد را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما
  2. شمارهٔ ۲۸دل بردی و دین رواست اینها
  3. شمارهٔ ۲۹دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
  4. شمارهٔ ۳۰دلم رفت و گم شد در آن کو مرا
  5. شمارهٔ ۳۱دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را
  6. شمارهٔ ۳۲دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را
  7. شمارهٔ ۳۳دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را
  8. شمارهٔ ۳۴دوش از در میخانه بدیدیم حرم را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.