پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما

غمخور ای دل که بجز غم نبود در خور ما

دردمندیم و خبر می دهد از سوز درون

دهن خشک و لب تشنه و چشم تر ما

مفلسانیم که در دولت سودای غمت

حاصل هر دو جهان هیچ نیرزد بر ما

گر تو در مجمره غم دل ما سوزانی

همچنان بوی تو یابند ز خاکستر ما

میکنم شاهی از آن روز که گفتی به رقیب

کاین گدا کیست که هرگز نرود از در ما

دل ما گم شد و جز باد نیابیم کسی

که شود رنجه و آرد خبر دلبر ما

قیمت صحبت ما دان که همین دم باشد

که برد هجر تو از کوی تو دردسر ما

عذر صاحب‌نظرانش شود آن دم روشن

که ببیند مه روی تو ملامتگر ما

صفت روی تو تا در قلم آورد کمال

گل برد نسخه حسن از ورق دفتر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما
  2. شمارهٔ ۱۸جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا
  3. شمارهٔ ۱۹چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا
  4. شمارهٔ ۲۰چشمت به غمزه کشت من بیگناه را
  5. شمارهٔ ۲۱چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد را
  6. شمارهٔ ۲۲چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما
  7. شمارهٔ ۲۳چو زلف تو بود از تکبر دوتا
  8. شمارهٔ ۲۴چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.