پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما

که در تو کار نکردست درد کاری ما

شنوده ام که گشودی زبان بدشنامم

عزیز من چه گشاید ترا ز خواری ما

گر ای نسیم شبی بگذری بر ان سر زلف

به گوش او برسان ذکر بی قراری ما

هزار بار به جان بار محنتت بردیم

به هیچ بر نگرفتی تو بردباری ما

اگر چه از دو جهان کرده ایم قطع امید

به لطف و رحمت تو هست امیدواری ما

سزد که ذیل کرم بر گناه ما پوشند

به روز حشر چو بینند شرمساری ما

کمال در سگ کویش علو همت بین

که عار آیدش از همدمی و یاری ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا
  2. شمارهٔ ۱۹چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا
  3. شمارهٔ ۲۰چشمت به غمزه کشت من بیگناه را
  4. شمارهٔ ۲۱چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد را
  5. شمارهٔ ۲۲چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما
  6. شمارهٔ ۲۳چو زلف تو بود از تکبر دوتا
  7. شمارهٔ ۲۴چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را
  8. شمارهٔ ۲۵حلال باد می خلد و حور زاهد را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.