پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

بگذار در آن کوی من اشک فشان را

تا دیده دهد آب گل و سرو روان را

مپسند بران رخ که فتد سایه گلبرگ

گلبرگ تحمل نکند بار گران را

دشوار کشد نقش دو ابروی تو نقاش

آسان نتوانند کشیدن دو کمان را

گفتم که لبت زیر دو دندان چو بگیرم

دارم نگهش گفت نگه دار زبان را

غیر از دل عاشق چو نشد چیز بتان گم

این طرفه چه کردند دهان را و میان را

بوسی دو لبش گفت بیا و ذقن یار

شد ضامن آن وعده هم این را و هم آن را

بگرفت کمال آن ذقن اکنون به تقاضا

آری بدل خصم بگیرند ضمان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما
  2. شمارهٔ ۱۷جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما
  3. شمارهٔ ۱۸جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا
  4. شمارهٔ ۱۹چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا
  5. شمارهٔ ۲۰چشمت به غمزه کشت من بیگناه را
  6. شمارهٔ ۲۱چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد را
  7. شمارهٔ ۲۲چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما
  8. شمارهٔ ۲۳چو زلف تو بود از تکبر دوتا
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.