پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

بعد از امروز آشکارا دوست می‌دارم تو را

از تو چون پوشم نگارا دوست می‌دارم تو را

در وجود من ز هستی هر سر مویی که هست

دوست می‌دارد مرا تا دوست می‌دارم تو را

خواه در دل باش ساکن خواه در جان شو مقیم

گر در این‌جایی ور آن‌جا دوست می‌دارم تو را

عارم آید پیش سرو و لاله رفتن در چمن

تا بدان رخسار و بالا دوست می‌دارم تو را

گر نباشی دوست دارم دوست دارم همچنان

زآن‌که من بی این تمنا دوست می‌دارم تو را

دیده و دل هر یکی تنها تو را دارند دوست

خود من بی دل نه تنها دوست می‌دارم تو را

گفته‌ای خون ریزمت تا دشمنم داری کمال

من خود از بهر چنین‌ها دوست می‌دارم تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما
  2. شمارهٔ ۱۶تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما
  3. شمارهٔ ۱۷جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما
  4. شمارهٔ ۱۸جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدا
  5. شمارهٔ ۱۹چشمت از گوشه تقوا بدر آورد مرا
  6. شمارهٔ ۲۰چشمت به غمزه کشت من بیگناه را
  7. شمارهٔ ۲۱چشم تو از حد می برد با عاشقان بیداد را
  8. شمارهٔ ۲۲چشم و ابروی تو گویند که در مذهب ما
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.