پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸

ای زغمت دل به جفا مبتلا

بی تو به صد گونه بلا مبتلا

ساکن کوی تو به چنگ رقیب

چون به سگ خانه گدا مبتلا

همچو دل خون شده در دست تو

با رخ و با آن کف پا مبتلا

با تو چه گویم که چه ها میکشد

دایم از آن زلف دو تا مبتلا

غصه خط یا غم خالت خورم

بین که شد این دل به چه ها مبتلا

کرد در آیینه نظر حسن تو

دید به خود نیز ترا مبتلا

هجر بسر شد به نیاز کمال

یافت رهایی به دعا مبتلا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰ای غمت یار بی نوایی ها
  2. شمارهٔ ۱۱این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا
  3. شمارهٔ ۱۲ایها العطشان فی الوادی الهوا
  4. شمارهٔ ۱۳بعد از امروز آشکارا دوست می‌دارم تو را
  5. شمارهٔ ۱۴بگذار در آن کوی من اشک فشان را
  6. شمارهٔ ۱۵بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما
  7. شمارهٔ ۱۶تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما
  8. شمارهٔ ۱۷جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.