پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷

ای روشنی از روی تو چشم نگران را

این روشنی چشم مبادا دگران را

با حسن تو و ناز تو سوزی و نیازی

جان نگران را دل صاحب نظران را

زاهد ز تو پوشد نظر و عقل فروشد

آن بی خبران را نگر این بی بصران را

از پیش من آن جان جهان را گذرانید

تا خوش گذرانیم جهان گذران را

جان از سر کوی تو ندارد سر پرواز

مرغی که چمن یافت نجوید طیران را

گفتم بحق آن دل سنگین که وفایی

وقعی نبود پیش تو سوگند گران را

بنما بکمال آن لب و خون خوردن او بین

کآن باده حلال است چنین نقل خوران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹ای سراپرده سلطان خیالت دل ما
  2. شمارهٔ ۱۰ای غمت یار بی نوایی ها
  3. شمارهٔ ۱۱این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا
  4. شمارهٔ ۱۲ایها العطشان فی الوادی الهوا
  5. شمارهٔ ۱۳بعد از امروز آشکارا دوست می‌دارم تو را
  6. شمارهٔ ۱۴بگذار در آن کوی من اشک فشان را
  7. شمارهٔ ۱۵بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما
  8. شمارهٔ ۱۶تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.