پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶

ای خط تو سبزی خوان بلا

خال سیاه تو نشان بلا

لعل لبت کان دل من کرد خون

خوانمش از درد تو کان بلا

زاهد خودبین به امید عطاست

عاشق مسکین نگران بلا

داد نشانم کمرت زان میان

باز فتادم به میان بلا

دور ز پیش تو بلا زان ماست

پیش تو ما نیز از آن بلا

چون نکشم آه اگر برکشی

از مژه‌ها تیغ و سنان بلا

رو به دعا آر ز چشمش کمال

تا رهی از فتنه زمان بلا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ای زغمت دل به جفا مبتلا
  2. شمارهٔ ۹ای سراپرده سلطان خیالت دل ما
  3. شمارهٔ ۱۰ای غمت یار بی نوایی ها
  4. شمارهٔ ۱۱این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا
  5. شمارهٔ ۱۲ایها العطشان فی الوادی الهوا
  6. شمارهٔ ۱۳بعد از امروز آشکارا دوست می‌دارم تو را
  7. شمارهٔ ۱۴بگذار در آن کوی من اشک فشان را
  8. شمارهٔ ۱۵بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.