پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵

از باد مکش طره جانانه ما را

زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را

آن شمع چگل گو که برقص آرد و پرواز

این سوخته دلهای چو پروانه ما را

کردند زیان آنکه به صد گنج فریدون

کردند بها گوهر یکدانه ما را

دیدند سرشکم همه همسایه و گفتند

این سیل عجب گر نبرد خانه ما را

دل گرچه خرابست ز غم چون تو درآیی

آباد کنی کلبه ویرانه ما را

خواب خوش صبحت برد از دیده مخمور

شب گر شنوی نعره مستانه ما را

خواهد گله ها کرد کمال امشب از آن زلف

شبهای چنین گوش کن افسانه ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷ای روشنی از روی تو چشم نگران را
  2. شمارهٔ ۸ای زغمت دل به جفا مبتلا
  3. شمارهٔ ۹ای سراپرده سلطان خیالت دل ما
  4. شمارهٔ ۱۰ای غمت یار بی نوایی ها
  5. شمارهٔ ۱۱این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا
  6. شمارهٔ ۱۲ایها العطشان فی الوادی الهوا
  7. شمارهٔ ۱۳بعد از امروز آشکارا دوست می‌دارم تو را
  8. شمارهٔ ۱۴بگذار در آن کوی من اشک فشان را
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.