پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

اشکِ چشم من که جان نقد روان می‌خواندش

دیده جرمی دید از آن رو از نظر می‌راندش

سرو لاف سرفرازی می‌زند قدّت کجاست

تا روان برخیزد از جا و ز پا بنشاندش

مشگ اگر گوید که با زلف تو می‌مانم خطاست

چون خطایی گوید از زلفت عجب گر ماندش

باز بی‌جرم از من مسکین رقیب فتنه‌جوی

رنجشی دارد ندانم تا چه می‌رنجاندش

ای ملامت‌گوی آخر با خیالی هر نفس

وصف آن بدخو چه می‌گویی نکو می‌داندش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱تا در دلت غمی بوَد از دلپذیر خویش
  2. شمارهٔ ۲۷۲چه کرد سرو به قدّت که بر کشیدندش
  3. شمارهٔ ۲۷۳چون طلب کردیم فیضی از سحاب رحمتش
  4. شمارهٔ ۲۷۴در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
  5. شمارهٔ ۲۷۵دلا به دست هوس تار زلف یار مکش
  6. شمارهٔ ۲۷۶کجاست ساغر می تا به گردش آرندش
  7. شمارهٔ ۲۷۷دل چو گشت از جام معنی جرعه نوش
  8. شمارهٔ ۲۷۸روزگاری ست که از غایت نادانی خویش
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.