پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش

کاو صرف رهت کرد به دامن گهر خویش

ما را که امید نظر مرحمت از توست

هر لحظه چه رانی چو سرشک از نظر خویش

زین سان که دلم با سرِ زلف تو در آویخت

تا عاقبت کار چه آرد به سر خویش

آنروز زدم از صفت بی خبری دم

کز هیچ زبانی نشنیدم خبر خویش

گفتم که سراپای خیالی همه عیب است

من نیز به نوعی بنمودم هنر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶کجاست ساغر می تا به گردش آرندش
  2. شمارهٔ ۲۷۷دل چو گشت از جام معنی جرعه نوش
  3. شمارهٔ ۲۷۸روزگاری ست که از غایت نادانی خویش
  4. شمارهٔ ۲۷۹گر ترحّم نکند طرّهٔ بی آرامش
  5. شمارهٔ ۲۸۰ما را به درِ دوست گشاد از هوس خویش
  6. شمارهٔ ۲۸۱ما را همین زبانی ست آن نیز در دعایش
  7. شمارهٔ ۲۸۲یار اگر بد کند ای دل نتوان گفت بدش
  8. شمارهٔ ۲۸۳هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.