پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

روزگاری ست که از غایت نادانی خویش

چون خطت نامه سیاهم ز پریشانی خویش

آنچنان کفر سر زلف تو بدنامم کرد

که خجل می شوم از نام مسلمانی خویش

سرکشی نیست دلم را که تو را سجده نکرد

خاک راه تو نیازرد به پیشانی خویش

هیچکس از گنه عشق بتان توبه نکرد

که پشیمان نشد آخر ز پشیمانی خویش

عاقبت عشق ز رخ پردهٔ دعوی برداشت

تا خیالی کند اقرار به حیرانی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰ما را به درِ دوست گشاد از هوس خویش
  2. شمارهٔ ۲۸۱ما را همین زبانی ست آن نیز در دعایش
  3. شمارهٔ ۲۸۲یار اگر بد کند ای دل نتوان گفت بدش
  4. شمارهٔ ۲۸۳هر نقد دل کآن غمزهٔ پر حیله می آرد به کف
  5. شمارهٔ ۲۸۴گر بیابد شرف خدمت آن حور ملک
  6. شمارهٔ ۲۸۵ - استقبال از کمال خجندیشمع می‌گفت به پروانه شبی در منزل
  7. شمارهٔ ۲۸۶آه کز زلفت اسیر بند زنّار آمدم
  8. شمارهٔ ۲۸۷از آن ز دیده و دل اشک و آه می‌خواهم
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.