پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

تا در دلت غمی بوَد از دلپذیر خویش

پوشیده دار از همه ما فی الضمیر خویش

دل را نگاه دارکه در فنّ دلبری

شوخی ست چشم او که ندارد نظیر خویش

باشد که زلف او به کف آریم تا به حشر

سرمایه یی بریم پیِ دستگیر خویش

روزی رسی به دولت پیری تو ای جوان

کز راه سرکشی نستیزی به پیر خویش

دست طلب بدار خیالی ز بیش و کم

اکنون که ساختی به قلیل و کثیر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳چون طلب کردیم فیضی از سحاب رحمتش
  2. شمارهٔ ۲۷۴در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
  3. شمارهٔ ۲۷۵دلا به دست هوس تار زلف یار مکش
  4. شمارهٔ ۲۷۶کجاست ساغر می تا به گردش آرندش
  5. شمارهٔ ۲۷۷دل چو گشت از جام معنی جرعه نوش
  6. شمارهٔ ۲۷۸روزگاری ست که از غایت نادانی خویش
  7. شمارهٔ ۲۷۹گر ترحّم نکند طرّهٔ بی آرامش
  8. شمارهٔ ۲۸۰ما را به درِ دوست گشاد از هوس خویش
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.