پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

آن دل که به فن برد ز من غمزهٔ مستش

پر خون قدحی بود همان دم بشکستش

حیف است که از رهگذر کوی تو گردی

برخیزد و جز دیده بود جای نشستش

هردم منشین با دگری ورنه به زودی

بی قدر شود کل چو بری دست به دستش

بر طرف رخت سلسلهٔ زلف معنبر

دزدی ست لقب هندوی خورشید پرستش

هرچند ز هستیّ خیالی اثری نیست

در سر هوس روی تو شک نیست که هستش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹اشکِ چشم من که جان نقد روان می‌خواندش
  2. شمارهٔ ۲۷۰اگر در بند سودا نیست با من زلف مشکینش
  3. شمارهٔ ۲۷۱تا در دلت غمی بوَد از دلپذیر خویش
  4. شمارهٔ ۲۷۲چه کرد سرو به قدّت که بر کشیدندش
  5. شمارهٔ ۲۷۳چون طلب کردیم فیضی از سحاب رحمتش
  6. شمارهٔ ۲۷۴در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
  7. شمارهٔ ۲۷۵دلا به دست هوس تار زلف یار مکش
  8. شمارهٔ ۲۷۶کجاست ساغر می تا به گردش آرندش
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.