پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۳۴

بنازم نازنینی را که شد از عکس رخسارش

عیان زینسان گلی صد دل کشد قلاب هر خارش

ز اوراقش دو صد یاقوت رمانی بود در کف

شده هر قطره شبنم بر جبین لولوی شهسوارش

دم از لعلش زدن محض پشیمانی است نادانی

همین کافی است باشد نسبتی با روی دلدارش

شده پیراهن فیروزه اش صد پاره و آری

همیشه بدر کامل با کتان اینست کردارش

چه نقش است اینکه نقاش ازل بنمود در گلشن

هزاران آفرین بر رشحه کلک گهربارش

ز استغنای خوبی با لب صد خنده می آید

به رنگ حور و بوی نافه آهوی تاتارش

نماید چون به بازار لطافت روی، می بینی

زلیخاوش به جان صد یوسف مصری خریدارش

درین موسم زمام اختیار آن کس به کف دارد

که نبود فرق پیش اهل دل با نقش دیوارش

نظر بازی نزیبد خالدا جز با دلارامی

بود پروانه‌وَش شمع و چو گل بلبل گرفتارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۳۶ای ز گلزار جهان شمشاد دلجویت غرض
  2. غزل شماره ۳۷خدایا جز تو ما را نیست حافظ
  3. غزل شماره ۳۸عمر شد در کار ناهموار بر باد ای دریغ
  4. غزل شماره ۳۹ای که رویت را بود بر مهر تابان صد شرف
  5. غزل شماره ۴۰باز شد دل به درون نائره افروز فراق
  6. غزل شماره ۴۱الا ای جامه صبر از غمت چاک
  7. غزل شماره ۴۲ای مه و خورشید از رخشنده رخسارت خجل
  8. غزل شماره ۴۳به چوگان قضا بادا شکسته دست چوگانم
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.