پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۳۸

عمر شد در کار ناهموار بر باد ای دریغ

هیچ روزی روی فردا ناورم یاد ای دریغ

می نهم هر دم بهایی بر هوا بیچاره من

قصر اعمالم بود بس سست بنیاد ای دریغ

کرده بر آمرزش حق تکیه، بی باک از گناه

هرگز از قهاری او نایدم یاد ای دریغ

آرزوی دولت ناپایدار این جهان

چند دولتهای جاویدم ز کف داد ای دریغ

در گنه چندان دلیر و در نکویی ناتوان

با چنین بد خوئیم مادر چرا زاد ای دریغ

راه باریک است و شب تاریک و همره دیو و دد

مانده زیر بار عصیان زار و ناشاد ای دریغ

نیکی ناکرده ثبت نامه روز جزا

خالد آلوده چون خواهد شد آزاد ای دریغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۴۰باز شد دل به درون نائره افروز فراق
  2. غزل شماره ۴۱الا ای جامه صبر از غمت چاک
  3. غزل شماره ۴۲ای مه و خورشید از رخشنده رخسارت خجل
  4. غزل شماره ۴۳به چوگان قضا بادا شکسته دست چوگانم
  5. غزل شماره ۴۴ز سودای خود ار خطی به کلک شوق بنشانم
  6. غزل شماره ۴۵از بس که ز صهبای هوس بیخود و مستم
  7. غزل شماره ۴۶عاشق و مست و خراب کیستم؟
  8. غزل شماره ۴۷چه دولت بود یارب دوش من در خواب می‌دیدم
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.