پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۴۴

ز سودای خود ار خطی به کلک شوق بنشانم

دو صد مجنون کند مشق جنون اندر دبستانم

بگیرد شب پره خورشید را چون آشبان در بر

اگر یک شمه از دل تیرگی غم بر افشانم

گرفتارم به دام دیلمی خوی ستمکاری

رباید دین و دل از مردم و گوید مسلمانم

ندانم در چه کارم چیستم؟ کز حسن بیدادش

گهی چون گل به خنده، گاه چون بلبل در افغانم

اگر هر سو خیال فیلسوفی را کنم پیکی

نشانی از دل گمگشته خود از کجا دانم؟

به محراب هلال ابرویش رو کن دمی خالد

کند شاید ز تیر غمزه خونریز قربانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۴۶عاشق و مست و خراب کیستم؟
  2. غزل شماره ۴۷چه دولت بود یارب دوش من در خواب می‌دیدم
  3. غزل شماره ۴۸جانا خدا گواست ز دوریت ققنسم
  4. غزل شماره ۴۹چون کنی از لعل لب میل شکر ریختن
  5. غزل شماره ۵۰نشتر فولاد یا مژگان دلدار است این
  6. غزل شماره ۵۱خسروی دارم که کرده درگه مهمیز او
  7. غزل شماره ۵۲ای از گل رخسارت خون خورده گل مینو
  8. غزل شماره ۵۳ای گشته چو مجنونم در عشق تو افسانه
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.