پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۴۳

به چوگان قضا بادا شکسته دست چوگانم

که برهم زد هلال ابروی خورشید تابانم

مرا سودای چوگان بازی اندر سر کجا بودی؟

اگر قلاب مهرش چنگ واکردی ز دامانم

به وجه خونبها بر کف گرفته نقد جان و دل

به امید قبولش از دو دیده گوهر افشانم

غرامت چون توانم داد زخم ابروی او را

که دخل هر دو عالم را به موئی زان چو نستانم

چکد بر برگ نسرینش دمادم لاله زان هر دم

چو غنچه دل پر از خون، همچک گل پاره گریبانم

شفق شد خالد از خون مشرق پیشانی دلبر

قیامت خاست، تا کی زنده‌ای؟ زین نکته حیرانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۴۵از بس که ز صهبای هوس بیخود و مستم
  2. غزل شماره ۴۶عاشق و مست و خراب کیستم؟
  3. غزل شماره ۴۷چه دولت بود یارب دوش من در خواب می‌دیدم
  4. غزل شماره ۴۸جانا خدا گواست ز دوریت ققنسم
  5. غزل شماره ۴۹چون کنی از لعل لب میل شکر ریختن
  6. غزل شماره ۵۰نشتر فولاد یا مژگان دلدار است این
  7. غزل شماره ۵۱خسروی دارم که کرده درگه مهمیز او
  8. غزل شماره ۵۲ای از گل رخسارت خون خورده گل مینو
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.