پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۴۲

ای مه و خورشید از رخشنده رخسارت خجل

لعل و یاقوت از لب لعل گهر بارت خجل

آهوی چینی، گل فردوس، طاووس چمن

مانده اند از غمزه و رخسار و رفتارت خجل

محتسب بیهوده زنجیر جنون دارد به کف

زآنکه عالم شد به دام زلف طرارت خجل

گفتمش خواهم کنم مه را به رویت نسبتی

گفت رو رو بوالهوس، باشی ز گفتارت خجل

گو بیا بنگر چون بنفشه گرد گل

تا شوی ای باغبان از حسن گلزارت خجل

از سر کویت جدا افتاده دارم زندگی

زین گنه هستم به دیدارت ز دیدارت خجل

خالد از درد و غمش افغان و زاری تا به کی؟

ناله کم کن، شد جهان از ناله زارت خجل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۴۴ز سودای خود ار خطی به کلک شوق بنشانم
  2. غزل شماره ۴۵از بس که ز صهبای هوس بیخود و مستم
  3. غزل شماره ۴۶عاشق و مست و خراب کیستم؟
  4. غزل شماره ۴۷چه دولت بود یارب دوش من در خواب می‌دیدم
  5. غزل شماره ۴۸جانا خدا گواست ز دوریت ققنسم
  6. غزل شماره ۴۹چون کنی از لعل لب میل شکر ریختن
  7. غزل شماره ۵۰نشتر فولاد یا مژگان دلدار است این
  8. غزل شماره ۵۱خسروی دارم که کرده درگه مهمیز او
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.