پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۳۹

ای که رویت را بود بر مهر تابان صد شرف

تیرباران خیال غمزه ات جان را هدف

نسبت ماه دو هفته با رخت از ابلهی است

نی همین نقصانش از رویت خسوف است و کلف

آب حیوان، مهر رخشان در رخت باشد عیان

مشک و عنبر، شهر و شکر، لعل و گوهر در صدف

دسته دسته بسته، رسته سبزه گرد سلسبیل

نقطه نقطه مشک تر بر صفحه مه بسته صف

روز و شب دست امیدم در خم زلفین توست

وه درین طول امل عمر عزیزم شد تلف

غبغبم در دست و لب بر لب نهادی روز وصل

زان تخیل گاه جانم بر لب است و گه به کف

خالدا امید شادی بگسل از دنیای دون

لشکر سلطان غم صف صف ستاده هر طرف

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۴۱الا ای جامه صبر از غمت چاک
  2. غزل شماره ۴۲ای مه و خورشید از رخشنده رخسارت خجل
  3. غزل شماره ۴۳به چوگان قضا بادا شکسته دست چوگانم
  4. غزل شماره ۴۴ز سودای خود ار خطی به کلک شوق بنشانم
  5. غزل شماره ۴۵از بس که ز صهبای هوس بیخود و مستم
  6. غزل شماره ۴۶عاشق و مست و خراب کیستم؟
  7. غزل شماره ۴۷چه دولت بود یارب دوش من در خواب می‌دیدم
  8. غزل شماره ۴۸جانا خدا گواست ز دوریت ققنسم
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.