پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۴۰

باز شد دل به درون نائره افروز فراق

چون دهم شرح غم و غصه جانسوز فراق

خوابم از دیده و صبر از دل و تاب از تن شد

وای من گر همه زینسان گذرد روز فراق

بسکه در آرزوی وصل توام غرق خیال

تیر مژگان شمرم ناوک دلدوز فراق

دورم افکند به صد مکر و حیل از در خویش

آه ازین مکتبی مساله آموز فراق

من نه آنم که از وصل تو کنم قطع امید

خرمنم گر همه بر باد دهد سوز فراق

خالد سوخته از هجر تو روزش تار است

شب یلداست برش غره نور روز فراق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۴۲ای مه و خورشید از رخشنده رخسارت خجل
  2. غزل شماره ۴۳به چوگان قضا بادا شکسته دست چوگانم
  3. غزل شماره ۴۴ز سودای خود ار خطی به کلک شوق بنشانم
  4. غزل شماره ۴۵از بس که ز صهبای هوس بیخود و مستم
  5. غزل شماره ۴۶عاشق و مست و خراب کیستم؟
  6. غزل شماره ۴۷چه دولت بود یارب دوش من در خواب می‌دیدم
  7. غزل شماره ۴۸جانا خدا گواست ز دوریت ققنسم
  8. غزل شماره ۴۹چون کنی از لعل لب میل شکر ریختن
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.