پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۳۱

دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز

لاله وش شد جگر، از داغ گل اندامی باز

داده ام جان به خیال لب شور انگیزی

دل ربوده ز کفم شیفته بادامی باز

شکرین خنده بتی برده به غارت دینم

کرده در رهگذر هر نگهی دامی باز

هر دم از بهر خدا، باد صبا از سر لطف

برسانش ز من دلشده پیغامی باز

دهد آیا دگرم دست ز مسعودی بخت؟

که برآید ز لب لعل توام کامی باز

وز پس محنت دوری بنشینیم بهم

کنم از درد جدایی گله هنگامی باز

خالد ار خون خوردم نرگس جادوش چه غم؟

لعل میگون ویم می کند اکرامی باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۳۳مرد از هجر روی تو ای نازنین فریاد رس
  2. غزل شماره ۳۴بنازم نازنینی را که شد از عکس رخسارش
  3. غزل شماره ۳۵ز شوقت شمع چون پروانه رقاص
  4. غزل شماره ۳۶ای ز گلزار جهان شمشاد دلجویت غرض
  5. غزل شماره ۳۷خدایا جز تو ما را نیست حافظ
  6. غزل شماره ۳۸عمر شد در کار ناهموار بر باد ای دریغ
  7. غزل شماره ۳۹ای که رویت را بود بر مهر تابان صد شرف
  8. غزل شماره ۴۰باز شد دل به درون نائره افروز فراق
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.