پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۳۰

روزم از هجران شب دیجور شد بار دگر

لاله سان شد دل، ز داغ لاله رخسار دگر

بر دل از بیداد چرخم بود چندان بار غم

داغ غربت بر سر هر بار شد بار دگر

چنگ شد قامت ز درد دوری و از خون دل

تا قدم پیوسته شد بر هر مژه تار دگر

چاک خواهم زد گریبان را چو گل زین غم که شد

نو گل گلزار جانم زیب دستار دگر

غمگسار خویشتن را بی جهت بگذاشتم

مثل هرگز کجا یابیم غمخوار دگر

بیوفائی با وفاداران نه طور عاقلی است

خاصه یاری نیست مانندش وفادار دگر

در خرامش گر ببیند یک نظر کبک دری

تا بود هرگز نخواهد رفت رفتار دگر

پیش مه رویان شوی خالد به رسوائی علم

دل مده زنهار هر ساعت به دلدار دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۳۲بازم افتاد به دل داغ نگاری که مپرس
  2. غزل شماره ۳۳مرد از هجر روی تو ای نازنین فریاد رس
  3. غزل شماره ۳۴بنازم نازنینی را که شد از عکس رخسارش
  4. غزل شماره ۳۵ز شوقت شمع چون پروانه رقاص
  5. غزل شماره ۳۶ای ز گلزار جهان شمشاد دلجویت غرض
  6. غزل شماره ۳۷خدایا جز تو ما را نیست حافظ
  7. غزل شماره ۳۸عمر شد در کار ناهموار بر باد ای دریغ
  8. غزل شماره ۳۹ای که رویت را بود بر مهر تابان صد شرف
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.