پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۲۵

جان به استقبال جانان می‌رود

تشنه سوی آب حیوان می‌رود

بلبل شیدا شد آزاد از قفس

سوی گلگشت گلستان می‌رود

زین عجایب‌تر چه باشد در جهان

مهر را شب‌پره مهمان می‌رود

تا ز کف دامان یارم شد برون

خونم از مژگان به دامان می‌رود

در فراقش صبر کردن چون توان؟

جسم اگر باز ایستد جان می‌رود

کرد خالد دامن از لعلت یمن

سوی سامان بدخشان می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۲۷سوگند به خالی ز رخت گشته پدید
  2. غزل شماره ۲۸ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذ
  3. غزل شماره ۲۹ندارد هیچ کس یاری چو یار من همایون فر
  4. غزل شماره ۳۰روزم از هجران شب دیجور شد بار دگر
  5. غزل شماره ۳۱دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز
  6. غزل شماره ۳۲بازم افتاد به دل داغ نگاری که مپرس
  7. غزل شماره ۳۳مرد از هجر روی تو ای نازنین فریاد رس
  8. غزل شماره ۳۴بنازم نازنینی را که شد از عکس رخسارش
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.