پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۲۴

سایه این خرگه نیلی کرا مامن بود

یا در این دنیا کجا آسایش یک تن بود

گردش گردون هزاران خاندان باد داد

نه همین بد مهری اش با تست یا با من بود

چشم عبرت برگشا و طاق کسری را ببین

پرده دارش عنکبوت و جغد نوبت زن بود

شهریارانی که بر اورنگ زرین خفته اند

نیک بنگر تا کجا شان منزل و مسکن بود

پا به خاک آهسته نه خالد که این خاک سیاه

از غبار خط مه رویان سیمین تن بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۲۶مژده ای یعقوب دل کان یوسف کنعان رسید
  2. غزل شماره ۲۷سوگند به خالی ز رخت گشته پدید
  3. غزل شماره ۲۸ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذ
  4. غزل شماره ۲۹ندارد هیچ کس یاری چو یار من همایون فر
  5. غزل شماره ۳۰روزم از هجران شب دیجور شد بار دگر
  6. غزل شماره ۳۱دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز
  7. غزل شماره ۳۲بازم افتاد به دل داغ نگاری که مپرس
  8. غزل شماره ۳۳مرد از هجر روی تو ای نازنین فریاد رس
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.