پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۲۳

جانا بیا که بی تو جهان جمله واله شد

بس دل ز داغ نرگس مستت گلاله شد

آماده است بزم به امید مقدمت

قد چنگ و اشک تار و دوچشمم پیاله شد

در در طفلیت تملک دلها وظیفه بود

بی حجت و کنون خط سبزت قباله شد

بودم امید بوسه ای از لب چشم تو

آن را به چاه غبغبت از وی حواله شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۲۵جان به استقبال جانان می‌رود
  2. غزل شماره ۲۶مژده ای یعقوب دل کان یوسف کنعان رسید
  3. غزل شماره ۲۷سوگند به خالی ز رخت گشته پدید
  4. غزل شماره ۲۸ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذ
  5. غزل شماره ۲۹ندارد هیچ کس یاری چو یار من همایون فر
  6. غزل شماره ۳۰روزم از هجران شب دیجور شد بار دگر
  7. غزل شماره ۳۱دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز
  8. غزل شماره ۳۲بازم افتاد به دل داغ نگاری که مپرس
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.