پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۲۲

به اکسیر وحیل هر خاک راهی زر نخواهد شد

همه بد اصل سنگی در بها گوهر نخواهد شد

سلیمانی نزیبد هر که را خاتم بوَد در کف،

هر آن کو آینه می سازد ، اسکندر نخواهد شد

همه کس خویش را عاشق تواند کرد چون بلبل

ولی پروانه وش جویای ترک سر نخواهد شد

همه گلگون سواری ، خسرو پرویز نتوان گفت،

همه زیبا رخی شیرین صفت دلبر نخواهد شد

به عالم هر که بینی خالدا بیچاره است ، امّا،

چون ابراهیم کس زیبنده افسر نخواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۲۴سایه این خرگه نیلی کرا مامن بود
  2. غزل شماره ۲۵جان به استقبال جانان می‌رود
  3. غزل شماره ۲۶مژده ای یعقوب دل کان یوسف کنعان رسید
  4. غزل شماره ۲۷سوگند به خالی ز رخت گشته پدید
  5. غزل شماره ۲۸ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذ
  6. غزل شماره ۲۹ندارد هیچ کس یاری چو یار من همایون فر
  7. غزل شماره ۳۰روزم از هجران شب دیجور شد بار دگر
  8. غزل شماره ۳۱دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.