پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۲۱

کیست این کز نگهی رهزن صد جان باشد

هر زمان جلوه کنان بر سر میدان باشد

خسروانه چو پی گوی دواند گلگون

سر حد کوه کنش در خم چوگان باشد

حور از عکس رخش دست ز حسن خود شست

وای بر حال اسیری که از انسان باشد

این همه فتنه کز آن کاکل مشکین خیزد

ابله آن است که اندر خم ایمان باشد

از قد و لعل و رخ و چشم و خطش شرمنده

سرو و یاقوت و گل و سبزه و ریحان باشد

بسکه در مصر لطافت تو عزیزی امروز

کی کسی طالب بیع مه کنعان باشد

گفتی از غمزه من جان ندهی سنگدلی

آری اندر دلم آمد شد مژگان باشد

ماه بالد که چو رویت شود آخر ناچار

خوشه چین گردد از آن بر زده دامان باشد

خالدا گر دهدت دست گدایی درش

کافرم گر هوسم ملک سلیمان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۲۳جانا بیا که بی تو جهان جمله واله شد
  2. غزل شماره ۲۴سایه این خرگه نیلی کرا مامن بود
  3. غزل شماره ۲۵جان به استقبال جانان می‌رود
  4. غزل شماره ۲۶مژده ای یعقوب دل کان یوسف کنعان رسید
  5. غزل شماره ۲۷سوگند به خالی ز رخت گشته پدید
  6. غزل شماره ۲۸ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذ
  7. غزل شماره ۲۹ندارد هیچ کس یاری چو یار من همایون فر
  8. غزل شماره ۳۰روزم از هجران شب دیجور شد بار دگر
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.