پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۱۹

ای شده در دور لعلت تازه ایام مسیح

زنده گشته از دم جان‌پرورت نام مسیح

عالم و آدم گرفتار خط سبز تو شد

نه همین زنجیر موسی گشت یا دام مسیح

پای کی تارک گردن نهادی از شرف

گر نشد بر بندگیت ختم انجام مسیح

گر لب او را بدی خاصیت لعلت چرا

عالم سفلی سلیمان‌وش نشد رام مسیح

خالدا مردانه از دنیا برافشان آستین

کز تجرد گشت گردون جای آرام مسیح

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۲۱کیست این کز نگهی رهزن صد جان باشد
  2. غزل شماره ۲۲به اکسیر وحیل هر خاک راهی زر نخواهد شد
  3. غزل شماره ۲۳جانا بیا که بی تو جهان جمله واله شد
  4. غزل شماره ۲۴سایه این خرگه نیلی کرا مامن بود
  5. غزل شماره ۲۵جان به استقبال جانان می‌رود
  6. غزل شماره ۲۶مژده ای یعقوب دل کان یوسف کنعان رسید
  7. غزل شماره ۲۷سوگند به خالی ز رخت گشته پدید
  8. غزل شماره ۲۸ای به امید وصالت تلخی هجران لذیذ
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.