پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۱۸

این چه نام است کزو سکه دین یافت رواج

شد ازو مملکت کفر و ظلالت تاراج

بندگانش همگی خرقه صد پاره به بر

پای بر تارک گردون و در آزرم ز تاج

بر رخ قلزم امکان و وجوب ار نشدی

ذاتش آمیخته می گشت بهم عذب و اجاج

شد نبی و ولی از جرعه جامش مدهوش

ابن عمران ارنی گفت و انا الحق حلاج

لی مع الله ورا خاصه بلند اورنگی است

نردبان گشت مر آن تخت شرف را معراج

بازم ار دست به دامن رسدت پیش از مرگ

ندهم از کف شود ار چرخ به بازی لجاج

ای خوش آن وقت که بینم رخ بزم آرایت

چون مه چارده بار دگر اندر شب داج

چند نالم به غم از تو به صد مرحله دور

و اری العیش لمثواک لهن الاحلاج

خالد از وصف تو نام آورئی می خواهد

ورنه آیینه خور نیست به صیقل محتاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۲۰ای تاب ز آفتاب ربوده ز تاب رخ
  2. غزل شماره ۲۱کیست این کز نگهی رهزن صد جان باشد
  3. غزل شماره ۲۲به اکسیر وحیل هر خاک راهی زر نخواهد شد
  4. غزل شماره ۲۳جانا بیا که بی تو جهان جمله واله شد
  5. غزل شماره ۲۴سایه این خرگه نیلی کرا مامن بود
  6. غزل شماره ۲۵جان به استقبال جانان می‌رود
  7. غزل شماره ۲۶مژده ای یعقوب دل کان یوسف کنعان رسید
  8. غزل شماره ۲۷سوگند به خالی ز رخت گشته پدید
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.