پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۱۶

گرچه اسباب طرب پیش من امشب نه کم است

شادیم بی گل روی تو همه درد و غم است

داب ارباب محبت نبود آسایش

لذت عاشق دل سوخته اندر الم است

به امید سر خود پای منه در ره عشق

که در این مرحله سر باختن اول قدم است

گردن شیشه می گیر و سفالینه جام

اگرت آرزوی تاج کی و جام جم است

جان من دولت جاوبد به دنیا مفروش

گر کنی نیک نظر حاصل آن یک دو دم است

گر زنی نوبت شاهی به جهان تا مانی

اولت درد سر و آخر کارت ندم است

زخم ناخورده ز خالد طمع شر مدار

سینه‌اش گر به مثل لوح و زبانش قلم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۱۸این چه نام است کزو سکه دین یافت رواج
  2. غزل شماره ۱۹ای شده در دور لعلت تازه ایام مسیح
  3. غزل شماره ۲۰ای تاب ز آفتاب ربوده ز تاب رخ
  4. غزل شماره ۲۱کیست این کز نگهی رهزن صد جان باشد
  5. غزل شماره ۲۲به اکسیر وحیل هر خاک راهی زر نخواهد شد
  6. غزل شماره ۲۳جانا بیا که بی تو جهان جمله واله شد
  7. غزل شماره ۲۴سایه این خرگه نیلی کرا مامن بود
  8. غزل شماره ۲۵جان به استقبال جانان می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.