پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۱۵

هرگز ترحمی به من مبتلات نیست

معلوم شد مرا که تو خوف خدات نیست

ما در قمار عشق تو جان باختیم لیک

با آن دو رخ تو شاهی و پروای مات نیست

بهر بلای جان سخنی جستم از لبت

خرسند کن بلات مرا گر بلات نیست

گفتم مگر حیات بود لعل جانفزات

گفتا کلام بیهده کم گو حیات نیست

گر بینم از وفات به بالین پس از وفات

مقصودم از خدای به غیر از وفات نیست

خالد ز کلکت این غزل دلگشا که ریخت

جز در خور بلاغت پیر هرات نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۱۷رو به محراب دو ابرویت عبث کردم عبث
  2. غزل شماره ۱۸این چه نام است کزو سکه دین یافت رواج
  3. غزل شماره ۱۹ای شده در دور لعلت تازه ایام مسیح
  4. غزل شماره ۲۰ای تاب ز آفتاب ربوده ز تاب رخ
  5. غزل شماره ۲۱کیست این کز نگهی رهزن صد جان باشد
  6. غزل شماره ۲۲به اکسیر وحیل هر خاک راهی زر نخواهد شد
  7. غزل شماره ۲۳جانا بیا که بی تو جهان جمله واله شد
  8. غزل شماره ۲۴سایه این خرگه نیلی کرا مامن بود
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.