پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

رمضان آمد و شد کار صراحی از دست

بدرستی که دل نازک ساغر بشکست

من که جز باده نمی بود بدستم نفسی

دست گیرید که هست این نفسم باد بدست

آنک بی مجلس مستان ننشستی یکدم

این زمان آمد و در مجلس تذکیر نشست

ماه نو چون ز لب بام بدیدم گفتم

ایدل از چنبر این ماه کجا خواهی جست

در قدح دل نتوان بست مگر صبحدمی

که تو گوئی رمضان بار سفر خواهد بست

خون ساغر بچنین روز نمی شاید ریخت

رگ بربط بچنین وقت نمی باید خست

ماه روزه ست و مرا شربت هجران روزی

روز توبه ست و ترا نرگس جادو سرمست

هیچکس نیست که با شحنه بگوید که چرا

کند ابروی تو سرداری مستان پیوست

وقت افطار بجز خون جگر خواجو را

تو مپندار که در مشربه جلّابی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
  2. شمارهٔ ۵۱بر سر کوی عشق بازاریست
  3. شمارهٔ ۵۲گرت چو مورچه گرد شکربر آمده است
  4. شمارهٔ ۵۳دیشب دل ز ملک دو عالم خبر نداشت
  5. شمارهٔ ۵۴مسیح روح را مریم حجابست
  6. شمارهٔ ۵۵هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
  7. شمارهٔ ۵۶یاد باد آن روز کز لب بوی جان می‌آمدت
  8. شمارهٔ ۵۷منزل ار یار قرین است چه دوزخ چه بهشت
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.