پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

یاد باد آن روز کز لب بوی جان می‌آمدت

خط به سوی خاور از هندوستان می‌آمدت

هر زمان از قلب عقرب کوکبی می‌تافتت

هر نفس سنبل نقاب ارغوان می‌آمدت

چون خدنگ چشم جادو مینهادی در کمان

ناوک مژگان یکایک بر نشان می‌آمدت

چون ز باغ عارضت هر دم بهاری می‌شکفت

هر زمان مرغی به طرف گلستان می‌آمدت

در چمن هر دم که چون عرعر خرامان می‌شدی

خنده بر بالای سرو بوستان می‌آمدت

چون جهانی را به رخ آرام جان می‌آمدی

از جهان جان ندا جان و جهان می‌آمدت

در تکلم لعل شیرینت چو می‌شد دُر فشان

چشمه‌های آب حیوان از دهان می‌آمدت

چون میان بوستان از دوستان رفتی سخن

گاه گاهی نام خواجو بر زبان می‌آمدت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸هر که او دیدهٔ مردم‌کش مستت دیده‌ست
  2. شمارهٔ ۵۹رخت خورشید را یات جمالست
  3. شمارهٔ ۶۰بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
  4. شمارهٔ ۶۱آه کز آهم مه و پروین بسوخت
  5. شمارهٔ ۶۲آن نگینی که منش می طلبم باجم نیست
  6. شمارهٔ ۶۳شوریده ئیست زلف تو کز بند جسته است
  7. شمارهٔ ۶۴ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت
  8. شمارهٔ ۶۵در شب زلف تو مهتابی خوشست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.