پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

آن نگینی که منش می طلبم باجم نیست

وان مسیحی که منش دیده ام از مریم نیست

انک از خاک رهش آدم خاکی گردیست

ظاهر آنست که از نسل بنی آدم نیست

گرچه غم دارم و غمخوار ندارم لیکن

شاد از آنم که مرا از غم عشقش غم نیست

دوش رفتم بدر دیر و مرا مغبچگان

چون سگ از پیش براندند که این محرم نیست

چه غم از دشمن اگر دست دهد صحبت دوست

مهره گر زانک بدستست غم از ارقم نیست

در چنین وقت که دیوان همه دیوان دارند

کی دهد ملک جمت دست اگر خاتم نیست

دُر دیناری بکف ار زانک ز دریا ترسی

لیکن آن دُرکه توئی طالب آن در یم نیست

مده از دست و غنیمت شمر این یکدم را

که جهان یکدم و آندم بجز از این دم نیست

کژ مرو تا چو کمان پی نکنندت خواجو

روش تیر از آنست که دروی خم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت
  2. شمارهٔ ۶۵در شب زلف تو مهتابی خوشست
  3. شمارهٔ ۶۶شمع ما مأمول هر پروانه نیست
  4. شمارهٔ ۶۷شمع ما شمعیست کو منظور هر پروانه نیست
  5. شمارهٔ ۶۸ای فدای قامتت هر سر و بستانی که هست
  6. شمارهٔ ۶۹جان ما بر آتش و گیسوی جانان تافتست
  7. شمارهٔ ۷۰حذر کن ز یاری که یاریش نیست
  8. شمارهٔ ۷۱ای بر عذار مهوشت آن زلف پر شکست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.