پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

شمع ما مأمول هر پروانه نیست

گنج ما محصول هر ویرانه نیست

کی شود در کوی معنی آشنا

هر که او از آشنا بیگانه نیست

ترک دارم و دانه کن زیرا که مرغ

هیچ دامی در رهش جز دانه نیست

در حقیقت نیست در پیمان درست

هر که او با ساغر و پیمانه نیست

پند عاقل کی کند دیوانه گوش

زانک عاقل نیست کو دیوانه نیست

نیست جانش محرم اسرار عشق

هر کرا در جان غم جانانه نیست

گرچه ناید موئی از زلفش بدست

کیست کش موئی ازو در شانه نیست

گفتمش افسانه گشتم در غمت

گفت این دم موسم افسانه نیست

گفتمش بتخانه ما را مسجدست

گفت کاینجا مسجد و بتخانه نیست

گفتمش بوسی بده گفتا خموش

کاین سخنها هیچ درویشانه نیست

گفتمش شکرانه را جان می دهم

گفت خواجو حاجت شکرانه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸ای فدای قامتت هر سر و بستانی که هست
  2. شمارهٔ ۶۹جان ما بر آتش و گیسوی جانان تافتست
  3. شمارهٔ ۷۰حذر کن ز یاری که یاریش نیست
  4. شمارهٔ ۷۱ای بر عذار مهوشت آن زلف پر شکست
  5. شمارهٔ ۷۲برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ
  6. شمارهٔ ۷۳ز جام عشق تو عقلم خراب می گردد
  7. شمارهٔ ۷۴گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود
  8. شمارهٔ ۷۵مرا دلیست که تا جان برون نمی آید
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.