پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

مرا دلیست که تا جان برون نمی آید

ز تاب طرّه جانان برون نمی آید

چو ترک مهوش کافر نژاد من صنمی

ز خیلخانه خاقان برون نمی آید

چو روی او سمن از بوستان نمی روید

چو لعل او گهر از کان برون نمی آید

نمی رود نفسی کان نگار کافر دل

بقصد خون مسلمان برون نمی آید

تو از کدام بهشتی که با طراوت تو

گلی ز گلشن رضوان برون نمی آید

برون نمی رود از جان دردمند فراق

امید وصل تو تا جان برون نمی آید

حسود گو چو شکر می گداز و می زن جوش

که طوطی از شکرستان برون نمی آید

ببوی یوسف مصرای برادران عزیز

روانم از چه کنعان برون نمی آید

بقصد جان گدا هرچه می توان بکنید

که او ز خلوت سلطان برون نمی آید

چه سود در دهن تنگ او سخن خواجو

که هیچ فایده از آن برون نمی آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷تا درد نیابند دوا را نشناسند
  2. شمارهٔ ۷۸گر دلم روز وداع از پی محمل می شد
  3. شمارهٔ ۷۹اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
  4. شمارهٔ ۸۰یاد باد آنشب که در مجلس خروش چنگ بود
  5. شمارهٔ ۸۱هندوئی را باغبان سوی گلستان می فرستد
  6. شمارهٔ ۸۲سخن یار ز اغیار بباید پوشید
  7. شمارهٔ ۸۳حدیث آرزومندی جوابی هم نمی ارزد
  8. شمارهٔ ۸۴اسیر قید محبّت ز جان نیندیشد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.