پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند

وگر مراد نبخشی که از تو بستاند

بدست تست دلم حال او تو می دانی

که سوز آتش پروانه شمع می داند

چه اوفتاد که آن سرو سیمتن برخاست

خبر برید بدهقان که سرو ننشاند

برفت آنکه بلای دلست و راحت جان

مگر خدای تعالی بلا بگرداند

چراغ مجلس روحانیان فرو می رد

گر او بجلوه گری آستین برافشاند

تحیتی که فرستاده شد بدان حضرت

گر ابن مقله ببیند در آن فرو ماند

بخون دیده از آن رو نوشته ام روشن

که هر کسش که ببیند چو آب برخواند

دبیر سرّ دلم فاش کرد و معذورست

چگونه آتش سوزان بنی بپوشاند

سرشک دیده ی خواجو چنین که می بینم

اگر بکوه رسد سنگ را بلغتاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱هندوئی را باغبان سوی گلستان می فرستد
  2. شمارهٔ ۸۲سخن یار ز اغیار بباید پوشید
  3. شمارهٔ ۸۳حدیث آرزومندی جوابی هم نمی ارزد
  4. شمارهٔ ۸۴اسیر قید محبّت ز جان نیندیشد
  5. شمارهٔ ۸۵مه چنین دلستان نمی افتد
  6. شمارهٔ ۸۶سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید
  7. شمارهٔ ۸۷دل بدست یار و غم در دل بماند
  8. شمارهٔ ۸۸گر سر صحبت این بی سرو پایت باشد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.