پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

مه چنین دلستان نمی افتد

سرو از اینسان روان نمی افتد

زان دهان نکته ئی نمی شنوم

که یقین در گمان نمی افتد

هیچ از او در میان نمی آید

که کمر در میان نمی افتد

عجب از پادشه که سایه ی او

بر سر پاسبان نمی افتد

نام دل در نشان نمی آید

تیر از او بر نشان نمی افتد

عشق سرّیست کافرینش را

چشم فکرت بر آن نمی افتد

کشتی ما چنان شکست کز او

تخته ئی بر کران نمی افتد

نرود یک نفس که از دل من

دود در آسمان نمی افتد

چشم من تا نمی فتد پر اشک

دیده پر ناردان نمی افتد

مرغ دل تا هوا گرفت و رمید

باز با آشیان نمی افتد

خامه چون شرح می دهم غم دل

کاتشش در زبان نمی افتد

گشت خواجو مریض و چشم طبیب

هیچ بر ناتوان نمی افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷دل بدست یار و غم در دل بماند
  2. شمارهٔ ۸۸گر سر صحبت این بی سرو پایت باشد
  3. شمارهٔ ۸۹وصل آن ترک ختا ملکت خاقان ارزد
  4. شمارهٔ ۹۰صبحت جان جهان جان و جهان می ارزد
  5. شمارهٔ ۹۱چنانک صید دل آن چشم آهوانه کند
  6. شمارهٔ ۹۲نقاش که او صورت ارژنگ نگارد
  7. شمارهٔ ۹۳آن خطّ شب مثال که بر خور نوشته اند
  8. شمارهٔ ۹۴خورشید را به سایهٔ شب درنشانده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.