پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

هندوئی را باغبان سوی گلستان می فرستد

یا بیاقوت تو سنبل خطّ ریحان می فرستد

یا شب شامی ز روز خاوری رخ می نماید

یا خضر خطّی بسوی آب حیوان می فرستد

جان بجانان می فرستادم دلم می رفت و می گفت

مفلسی نزلی بخلوتگاه سلطان می فرستد

می رساند رنج و پندارم که راحت می رساند

می فرستد درد و می گویم که درمان می فرستد

هر که جانی دارد و در دل ندارد ترک جانان

دل بدلبر می سپارد جان بجانان می فرستد

با وجودم هر که روی چشم پر خون می نماید

زر بکان می آورد لؤلؤ بعمّان می فرستد

همچو خواجو هر که جان در پای جانان می فشاند

روح پاکش را ز جنّت حور رضوان می فرستد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳حدیث آرزومندی جوابی هم نمی ارزد
  2. شمارهٔ ۸۴اسیر قید محبّت ز جان نیندیشد
  3. شمارهٔ ۸۵مه چنین دلستان نمی افتد
  4. شمارهٔ ۸۶سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید
  5. شمارهٔ ۸۷دل بدست یار و غم در دل بماند
  6. شمارهٔ ۸۸گر سر صحبت این بی سرو پایت باشد
  7. شمارهٔ ۸۹وصل آن ترک ختا ملکت خاقان ارزد
  8. شمارهٔ ۹۰صبحت جان جهان جان و جهان می ارزد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.