پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

گر دلم روز وداع از پی محمل می شد

تو مپندار که آن دلبرم از دل می شد

هیچ منزل نشود قافله از آب جدا

زانک پیش از همه سیلاب بمنزل می شد

گفتم از محمل آن جان جهان برگردم

پایم از خون دل سوخته در گل می شد

راستی هر که در آن سرو خرامان می دید

همچو من فتنه بر آن شکل و شمائل می شد

ساربان خیمه برون می زد و اینم عجبست

که قیامت نشد آنروز که محمل می شد

قاتلم می شد و چون خون ز جراحت می رفت

جان من نعره زنان از پی قاتل می شد

همچو بید از غم هجران دل من می لرزید

کان سهی سرو خرامان متمایل می شد

پند عاقل نکند سود که در بند فراق

دل دیوانه ندیدیم که عاقل می شد

بگذر از خویش که بی قطع مسالک خواجو

هیچ سالک نشنیدیم که واصل می شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰یاد باد آنشب که در مجلس خروش چنگ بود
  2. شمارهٔ ۸۱هندوئی را باغبان سوی گلستان می فرستد
  3. شمارهٔ ۸۲سخن یار ز اغیار بباید پوشید
  4. شمارهٔ ۸۳حدیث آرزومندی جوابی هم نمی ارزد
  5. شمارهٔ ۸۴اسیر قید محبّت ز جان نیندیشد
  6. شمارهٔ ۸۵مه چنین دلستان نمی افتد
  7. شمارهٔ ۸۶سحر چو بوی گل از طرف مرغزار برآید
  8. شمارهٔ ۸۷دل بدست یار و غم در دل بماند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.