پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

ای فدای قامتت هر سر و بستانی که هست

در حیا از چشم من هر ابر نیسانی که هست

باز داده خط بخون و ز شرمساری گشته آب

جام یاقوت ترا هر راح ریحانی که هست

نرگس سرمست مخمور تو بیمارست از آن

سر در افکندست زلفت از پریشانی که هست

خاتم لعل ترا چون شد مسخّر ملک جم

صید زلفت گشت هر دیو سلیمانی که هست

راستی را بنده ی شمشاد بالای توام

ورنه من آزادم از هر سرو بستانی که هست

لشکر عشق توام تا خیمه زد در ملک دل

کس در او منزل نمی سازد ز ویرانی که هست

چون شود یاقوت لؤلؤ پرورت گوهرفشان

آب گردد از حیا هر گوهر کانی که هست

هندوی آتش پرست کافر زلفت مقیم

خون خلقی می خورد از نامسلمانی که هست

در دلت مهر از چه رو جویم چو می دانم که چیست

بنده را بیدل چرا گوئی چو می دانی که هست

ناشنیده از کمال حسن لیلی شمه ئی

عیب مجنون می کند دانا ز نادانی که هست

چشم خواجو چون شود دور از رخت گوهر فشان

اوفتد خون در دل هر لعل رمّانی که هست

روح را در حالت آرد چون شود دستانسرای

بلبل بستان طبعش از خوش الحانی که هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰حذر کن ز یاری که یاریش نیست
  2. شمارهٔ ۷۱ای بر عذار مهوشت آن زلف پر شکست
  3. شمارهٔ ۷۲برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ
  4. شمارهٔ ۷۳ز جام عشق تو عقلم خراب می گردد
  5. شمارهٔ ۷۴گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود
  6. شمارهٔ ۷۵مرا دلیست که تا جان برون نمی آید
  7. شمارهٔ ۷۶گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند
  8. شمارهٔ ۷۷تا درد نیابند دوا را نشناسند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.