پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

دیشب دل ز ملک دو عالم خبر نداشت

جانم ز غم برآمد و از غم خبر نداشت

آنرا که بود عالم معنی مسّخرش

دیدم بصورتی که ز عالم خبر نداشت

دلخسته ئی که کشته شمشیر عشق شد

زخمش بجان رسید و ز مرهم خبر نداشت

مستسقئی که تشنه ی دریای وصل بود

بگذشت آبش از سر و ازیم خبر نداشت

دل صید عشق او شد و آگه نبود عقل

افتاد جام و خرد شد و جم خبر نداشت

جم را چو گشت بی خبر از جام مملکت

خاتم ز دست رفت و ز خاتم خبر نداشت

عیسی که دم ز روح زدی گو ببین که من

دارم دمی که آدم از آن دم خبر نداشت

خواجو که گشت هندوی خال سیه دوست

دل را بمهره داد و زارقم خبر نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
  2. شمارهٔ ۵۶یاد باد آن روز کز لب بوی جان می‌آمدت
  3. شمارهٔ ۵۷منزل ار یار قرین است چه دوزخ چه بهشت
  4. شمارهٔ ۵۸هر که او دیدهٔ مردم‌کش مستت دیده‌ست
  5. شمارهٔ ۵۹رخت خورشید را یات جمالست
  6. شمارهٔ ۶۰بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
  7. شمارهٔ ۶۱آه کز آهم مه و پروین بسوخت
  8. شمارهٔ ۶۲آن نگینی که منش می طلبم باجم نیست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.