پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

بر سر کوی عشق بازاریست

که رخی همچو زر بدیناریست

دل پر خون بسی بدست آید

زانک قصّاب کوچه دلداریست

نخرد هیچکس دلی بجوی

بنگر ای خواجه کاین چه بازاریست

بر سر چار سوی خطّه عشق

رو بهر سو که آوری داریست

سر که هست از برای پای انداز

بر سر دوش عاشقان باریست

یوسف مصر را بجان عزیز

بر سر هر رهی خریداریست

زلف را گر سرت نهد بر پای

بر مکش زانک او سیه کاریست

غمزه را پند ده که غمّازیست

طرّه را بند نه که طرّاریست

انک خواجو ازو پریشانست

زلف آشفته کار عیاریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳دیشب دل ز ملک دو عالم خبر نداشت
  2. شمارهٔ ۵۴مسیح روح را مریم حجابست
  3. شمارهٔ ۵۵هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
  4. شمارهٔ ۵۶یاد باد آن روز کز لب بوی جان می‌آمدت
  5. شمارهٔ ۵۷منزل ار یار قرین است چه دوزخ چه بهشت
  6. شمارهٔ ۵۸هر که او دیدهٔ مردم‌کش مستت دیده‌ست
  7. شمارهٔ ۵۹رخت خورشید را یات جمالست
  8. شمارهٔ ۶۰بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.