پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

ای لبت باده فروش و دل من باده پرست

جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست

تنم از مهر رخت موئی و از موئی کم

صد گره در خم هر مویت و هر موئی شست

هر که چون ماه نو انگشت‌نما شد در شهر

همچو ابروی تو در باده پرستان پیوست

تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق

می پرستی که بود بی‌خبر از جام الست

تو مپندار که از خود خبرم هست، که نیست

یا دلم بسته‌ی بند کمرت نیست، که هست

آن‌چنان در دل تنگم زده‌ای خیمه‌ی انس

که کسی را نبود جز تو درو جای نشست

همه را کار شرابست و مرا کار خراب

همه را باده به دستست و مرا باد به دست

چون بدیدم که سر زلف کژت بشکستند

راستی را دل من نیز بغایت بشکست

کار یاقوت تو تا باده فروشی باشد

نتوان گفت به خواجو که مشو باده پرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت
  2. شمارهٔ ۵۰خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
  3. شمارهٔ ۵۱بر سر کوی عشق بازاریست
  4. شمارهٔ ۵۲گرت چو مورچه گرد شکربر آمده است
  5. شمارهٔ ۵۳دیشب دل ز ملک دو عالم خبر نداشت
  6. شمارهٔ ۵۴مسیح روح را مریم حجابست
  7. شمارهٔ ۵۵هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
  8. شمارهٔ ۵۶یاد باد آن روز کز لب بوی جان می‌آمدت
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.