پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت

جگر لاله بر آن دلشده ی زار بسوخت

حبّذا شمع که از آتش دل چون مجنون

در هوای رخ لیلی بشب تار بسوخت

دیشب آن رند که در حلقه ی خمّاران بود

بزد آهی و در خانه ی خمّار بسوخت

ایکه از سّر انالحق خبری یافته ئی

چه شوی منکر منصور که بردار بسوخت

تو که احوال دل سوختگان می دانی

مکن انکار کسی کز غم اینکار بسوخت

صبر بسیار مفرمای من سوخته را

که دل ریشم ازین صبر جگر خوار بسوخت

زان مفرّح که جگر سوختگانرا سازد

قدحی ده که دل خسته ی بیمار بسوخت

داروی درد دل اکنون ز که جویم که طبیب

دل بیمار مرا در غم تیمار بسوخت

تاری از زلف تو افتاد بچین وز غیرت

خون دل در جگر نافه ی تاتار بسوخت

بلبل سوخته دل را که دم از گل می زد

آتش عشق بزد شعله و چون خار بسوخت

اگر از هستی خواجو اثری باقی بود

این دم از آتش عشق تو بیکبار بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸رمضان آمد و شد کار صراحی از دست
  2. شمارهٔ ۴۹تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت
  3. شمارهٔ ۵۰خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
  4. شمارهٔ ۵۱بر سر کوی عشق بازاریست
  5. شمارهٔ ۵۲گرت چو مورچه گرد شکربر آمده است
  6. شمارهٔ ۵۳دیشب دل ز ملک دو عالم خبر نداشت
  7. شمارهٔ ۵۴مسیح روح را مریم حجابست
  8. شمارهٔ ۵۵هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.