پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

گر سر درآورد سرم آنجا که پای اوست

ور سرکشد تنعّم من در جفای اوست

گر می برد ببندگی و می کشد ببند

آنست رای اهل مودّت که رای اوست

هر چند دورم از رخ او همچو چشم بد

پیوسته حرز بازوی جانم دعای اوست

هیچم بدست نیست که در پایش افکنم

الا سری که پیشکش خاک پای اوست

گر مدعای کشته ی شاهد شهادتست

دعوی چه حاجتست که شاهد گوای اوست

از هر چه بر صحایف عالم مصوّرست

حیرت در آن شمایل حیرت فزای اوست

تا دیده دیده است رخ دلربای او

دل در بلای دیده و جان در بلای اوست

در هر زبان که می شنوم گفتگوی ماست

در هر طرف که می شنوم ماجرای اوست

خواجو کسی که مالک ملک قناعتست

شاه جهان بعالم معنی گدای اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷ای لبت باده فروش و دل من باده پرست
  2. شمارهٔ ۴۸رمضان آمد و شد کار صراحی از دست
  3. شمارهٔ ۴۹تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت
  4. شمارهٔ ۵۰خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت
  5. شمارهٔ ۵۱بر سر کوی عشق بازاریست
  6. شمارهٔ ۵۲گرت چو مورچه گرد شکربر آمده است
  7. شمارهٔ ۵۳دیشب دل ز ملک دو عالم خبر نداشت
  8. شمارهٔ ۵۴مسیح روح را مریم حجابست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.