پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

چه چشم مست تو با خواب می کند بازی

دو چشم من همه با آب می کند بازی

چنین که غمزه شوخ تو مست و مخمورست

چرا بگوشه ی محراب می کند بازی

ببین که آهوی روباه باز صیادت

چگونه با دل اصحاب می کند بازی

چو خون چشم من آمد بجوش از آنرویست

که با سرشک چو عنّاب می کند بازی

ز زیر پهلوی پر خار من چه غم دارد

کسی که بر سر سنجاب می کند بازی

بیا که زلف رسن باز هندو آسایت

شبی دراز بمهتاب می کند بازی

دلم ز بیخردی همچو طفل بازیگر

بدان کمند رسن تاب می کند بازی

تفرّجیست که شب باز طرّه ات همه شب

بنور شمع جهانتاب می کند بازی

عجب ز مردم بحرین دیده ات خواجو

که در میانه ی غرقاب می کند بازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰نه آخر تو آنی که ما را زیانی
  2. شمارهٔ ۲۵۱دلا بر عالم جان زن علم زین دیر جسمانی
  3. شمارهٔ ۲۵۲چه کرده ام که بیکبارم از نظر بفکندی
  4. شمارهٔ ۲۵۳چون نداری جان معنی معنی جانرا چه دانی
  5. شمارهٔ ۲۵۴کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودی
  6. شمارهٔ ۲۵۵کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی
  7. شمارهٔ ۲۵۶ببار ای لعبت ساقی شرابی
  8. شمارهٔ ۲۵۷ای که عنبر ز سر زلف تو دارد بویی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.