پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

نه آخر تو آنی که ما را زیانی

نه آخر توانی که ما را زیانی

مگر زین بسودی که ما را بسودی

وزین بر زیانی که ما را زیانی

چو ما را بهشتی چه ما را بهشتی

چو ما را جهانی چه ما را جهانی

تو پروا نداری که پروانه داری

تو پیمان ندانی که پیمانه دانی

چراغ چه راغی و سرو چه باغی

که دل را امانی و جانرا امانی

نه خورشید بامی که خورشید بامی

نه عین روانی که عین روانی

تو آن کاردانی که آن کاردانی

که از دلستانی ز دل دل ستانی

تو آتش نشانی و خواهی که ما را

بآتش نشانی بر آتش نشانی

تو چشمی و چشم از جفای تو چشمه

تو جانی و جان بی وفای تو جانی

تو ماه و مرا پیکر از دیده ماهی

تو خان و مرا خانه از گریه خانی

تو در کار و در کار خواجو نبینی

تو بر خوان و هرگز بخوانم نخوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲چه کرده ام که بیکبارم از نظر بفکندی
  2. شمارهٔ ۲۵۳چون نداری جان معنی معنی جانرا چه دانی
  3. شمارهٔ ۲۵۴کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودی
  4. شمارهٔ ۲۵۵کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی
  5. شمارهٔ ۲۵۶ببار ای لعبت ساقی شرابی
  6. شمارهٔ ۲۵۷ای که عنبر ز سر زلف تو دارد بویی
  7. شمارهٔ ۲۵۸هیچ شکّر چو آن دهان دیدی
  8. شمارهٔ ۲۵۹بر ماه فکنده طیلسانی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.