پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی

زانک در شهر شدم شهره بدرد آشامی

آنچنان خوار و حقیرم که مرا دشمن و دوست

چون سگ از پیش برانند بدشمن کامی

ما چنین سوخته ی باده و افسرده دلان

احتراز از می جوشیده کنند از خامی

تا دلم در گره زلف دلارام افتاد

بر سر آتش و آبست ز بی آرامی

عقل را بار نباشد بسرا پرده ی عشق

زانک ره در حرم خاص نیابد عامی

شیرگیران باردات همه در دام آیند

تا کند آهوی شیر افکن او بادامی

راستان سرو شمارندت اگر در باغی

صادقان صبح شمارندت اگر بر بامی

راستی راچو تو برطرف چمن بگذشتی

سرو بر جای فرو ماند ز بی اندامی

چند گوئی سخن از خال سیاهش خواجو

طمع از دانه ببر زانک کنون در دامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷ای که عنبر ز سر زلف تو دارد بویی
  2. شمارهٔ ۲۵۸هیچ شکّر چو آن دهان دیدی
  3. شمارهٔ ۲۵۹بر ماه فکنده طیلسانی
  4. شمارهٔ ۲۶۰گفتمش از چه دلم بردی و خونم خوردی
  5. شمارهٔ ۲۶۱ای صبا با بلبلِ خوش‌گویْ گوی
  6. شمارهٔ ۲۶۲برو ای باد بهاری به‌دیاری که تو دانی
  7. شمارهٔ ۲۶۳در باغ چون بالای تو سروی ندیدم راستی
  8. شمارهٔ ۲۶۴دی سیر برآمد دلم از روز جوانی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.